خرید بک لینک
سلام سلام

هر بار که من میام اپ میکنم به خودم میگم دفعه بعد میرم با کامپیوتر تایپ میکنم ولی بازم تنبلیم میاد با گوشی هم خیلی طول میکشه

جونم براتون بگه چند وقت پیش با همسر جان یه بگو مگوییی کرده بودم الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد چرا خیلی برام تعجب بر انگیزه

خلاصه همسر جان فرداش گفت بریم دور بزنیم منم سنگی تا میکردم یهو رفت پمب بنزین نگه داشت گفت الان میام یهو با یه شاخه گل اومد وبسی من ذوق زده

از اونجایی که خودمون داریم وسایل خونه رو کم کم میخریم بعد از جست وجو تخت مورد نظر پیدا کردیم وبعد از دوهفته وصل شد

سمت خونمون مرکز خریده یه بار با مامانم رفته بودم یه روتختی نشون کرده بودم گیرم دوباره مامانم اومد یه روز پیشم گفت بریم مرکز خرید دور بزنیم تا رسیدم سمت اون مغازه مامانم رفت سریع گرفت واسم و باز هم کلي ذوق کردم

یه چند روزی اینجاهوا خیلی بده یعنی الوده و غبار منم تاحالا همچین هوایی ندیدم یعنی سمت در ورودی و بالکن کلی خاکه یه دور تمیز کردم ولی دوباره خراب شده

منم به خاطر هوا چند روز بیرون نرفته بودم امروز با لباس خنک رفتم دیم هوا خیلی خنک شده وتعجب داشت

از اونورم شهر خودمون تو این موقع برف اومده و من میستم خیلی دارم غصه میخورم خیلیا چون شمال دیر برف میاد ولی اول آذر برف اومده #من نیستم هی خدا

یه خونه تکونی خونم به خاطر خاک احتیاج داره واااای چه سخت

دیگه همینا و خدا جونم مواظب ما باش

+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:27 توسط بهار |

برچسب: هوای,الوده, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:54

صفحه بندی