متاهلی - تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 10:02
متاهلی؟!!!شاید این کلمه تو اون زمانی که اینجا مینوشتم خیلی دور از ذهن بودیا اینکه من تو خونه مشترک خودمون باشم و اینارو بنویسمولی شد و داریم کم کم به 3 سال نزدیک میشیم
کرونا - تاریخ: 1399/10/14 ساعت: 4:51
سلامدیگه لازم نیست که بگم چقد دل تنگ اینجا هستمبزرگ شدنم اینجا معلومهیکم از خودم بگم الان ترم 7 کارشناسی هستمحدودا 7 واحدمونده تا تموم بشه 4سال و 3 ماه از ازدواجمون گذشته انگار همین دیروز بو
دومین روز از تابستون - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 7:40
سلااااام سلاااام دومین روز از تابستون97 دومین سال هم خونه شدنمون هم داره تموم میشه این وبلاگ برام پراز خاطرس خاطره دختر مدرسه ای که عاشق بود خیال بافی میکرد تو فکرش میگفت کی میشه منو عشم بریم تو یه خ
امتحانات تموم شد - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 7:40
سلام سلام خوبید خوشید بالاخره امتحانا تموم شد بنده بسی خوش حالم هفتم تیر رفتم اخرین امتحانمو دادم و امدم خونه و بسی خوشحال و شاد همون شب هم تولد دعوت بود هر وقت امتحانم تموم میشه به یه چیز خوب ختم میش
زندگی متاهلی - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:54
یعنی بهم بگن دوست داری برگردی به دوران دوستی میگم باهمه ی عشق بازی ها خوبی ها نه یکی از دلایل بارزش دوری بود یعنی هر لحظه از خدا شکر میکنم که پیش همیم وقتی همسر جانم از سرکار میاد کلا پیشش نشستم هرجا میره مثل بچه ها میرم دنبالش زندگی مشترک میگدره و بالا وبلندی های خودشو داره همسر جان قوی میجنگه و من...
هوای الوده - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:54
سلام سلام هر بار که من میام اپ میکنم به خودم میگم دفعه بعد میرم با کامپیوتر تایپ میکنم ولی بازم تنبلیم میاد با گوشی هم خیلی طول میکشه جونم براتون بگه چند وقت پیش با همسر جان یه بگو مگوییی کرده بودم الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد چرا خیلی برام تعجب بر انگیزه خلاصه همسر جان فرداش گفت بریم دور بزنیم منم...
تولد همسر جان - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:54
سلااااااام سلامممم وای وای چقد تنبلم من تو خونه بیکارم ولی تنبلیم میاد بیام پای سیستم با گوشی هم که اصن نمیشه بابا تا قبل تولد عشق جان گفتم بیبام یکم بنویسم نشد ک نشد خو اون هفته که کلا یه روز درمیون تعطیل یود از جمعه 5 اذر ما شروع کردیم به دور دور کردن خلاصه با دوستا بودیمو خیلی خوش گذشت دوستا هی ا...
13روز - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
فقط 13،روز مونده تا جان جانانم بیاد ووااای خیلی سخته .دیگه نمیگذره این.همه دوری رو.تحمل کردیم ولی 13روز نمیشه.تحمل کرد خدا جونم شکررررت خداجونمم واطبمون باش یکی از پیجاهای اینستا بچه هارو.دیدم تقریبا مثل اینجا خاطراتشومینویسه منم.خوشم اومده شاید منم درست کنم اینحاکه کسی نمیاد خیلی دلگیره
9روز - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
نه به اینکه24ساعت برام کم بود نه اینکه الان24ساعت اندازه48ساعته بلکه بیشتر... قربون عزیز دلم برم با اینکه از بازار گشتن خوشش نمیاد دوروزه میره تا سوغاتی بخره . هی اذیت میکنه که.واست هیچی.نخریدممممم مادرشوهر جان هم.واسم چادروقران وقیچی خریده اقایی هم عکسشو واسم.فرستاد..خداجون.مواظبمون باش بجهها اینم ...
مادرشوهرجان - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
سلام.دوست جونا امروز مادر شوهر جان زنگ زدن از مامانم اجازه خواستن تا رسمی بیان خاستگاری از خدا فقط خوشبختی.میخوام وصبر خدا دلامونوشاد کن هفته دیگه همین موقع همسر جان شمال تشریف دارن اول بهش گفتم تا خاستگاری مو نبینیم نمیدونم.طاقت بیاریم.یا نه ولی هیجانش خیلی بیشتره و امیدوارم خونواده ها تو روز خاستگ...
لحظه شماری به ساعت کشید - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
جان جانانم ساعت دو ظهر پرواز داره و من کلی استرس دارم خیلی ناراحتم برای دلایلی ولی اقایی همیشه پشتمه عاشقتم بهترینم منم کلی از کارامو انجام دادم قند گیفت اینارو.خودم درست کردم دوست دارین عکسشو تو اینستا برید ببیند برامون دعا کید ایسنتا_bahar_b
یارجان امد - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
بالاخره اومد من هنوز باورم نشده قرار بود همو نبیبنیمولی مستقیم از فرودگاه اومد منو دید من که هنو ز تو.شوکم اقایی واسم سوغاتی ساعت اورد دستش درد نکنه خیلی وشمله
خاستگاری - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
سلااام وقت نشد من خاستگاریمو تعریف کنم. یکشنبه شب قرار بود اقایی اینا بیان خاستگاری ما روز قبلش رفتیم سبد گل انتخاب.کردیم .همه استرس داشتن غیر از من دیگه شیک و پیک کردیم منتظر موندیم تا اومدن دبگه مهریه اینا تعیین شد بدون بحث و ناراحتی همش میخندن یکم مارو ادیت میکردن حرفا تموم شد من هی به آقا یی اشا...
همسرجان داره وبلاگ.میخونه - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:31
الان که دارم این پستو میزارم همسر جانم نشسته داره وبلاگمو میخونه از خاطرات اشناییمون یادمه چند سال پیش یه چیزایی راحب وبلاگم گفته بودم ولی الان یهو حرف سایتو اینا شد بهش گفتم منم وبلاگ دارم کلی توش از خاطراتم نوشتم نمیدونم چرا اینجا کمرنگ شدم ولی زندگی باهمه ی سختی هایی که بهم نشون داد یه همسر دارم ...
وبلاگ خونی - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:30
امروز فرصت کردم اومدم وبلاگ خونی یه سری کلا حذف کرده بودن یه سری دبگه پ نمیکردن یه سری مثل من سالی یه بار اپ میکنن اخرشم مینویسن نمیدونیم کسی اينجا میخونه یا نه خبر مامان شدن چند نفر خوندم و بسی خوشحال شدم چه دورانی اینجا بود از خودم بگم که منو همسرم زندگی مشترکمون شروع کردیم ما عقد کردیم هنوز جشن ع...

برچسب‌های مرتبط

نوزاد 13روزه | 13روز در جهنم | 13روز مانده به انتخابات | رزیم 13روزه | رژیم 9روزه | 9روزنامه دی | 9روز ذخیره مرخصی | نوزاد 9روزه | جنین 9روزه | لحظه شماری به انگلیسی