امروز مادر شوهر جان زنگ زدن از مامانم اجازه خواستن تا رسمی بیان خاستگاری
از خدا فقط خوشبختی.میخوام وصبر
خدا دلامونوشاد کن
هفته دیگه همین موقع همسر جان شمال تشریف دارن
اول بهش گفتم تا خاستگاری مو نبینیم
نمیدونم.طاقت بیاریم.یا نه
ولی هیجانش خیلی بیشتره و امیدوارم خونواده ها تو روز خاستگاری بزارن بریم دو کلوم
حرف بزنیم والا همش میگن حرفاتونم زدینخخخخخخ
امروز خیلی دلم.غصه داره نمیدونم چرا
راستی بچه ها کابوس جشنمومیبینم همش میبینم خوب برگزار نشده خداکنه همه چی خوب باشه
استرس داره اذیتم میکنه.
خدایا مواظبمونباش تو دلمون غم راه نده
برچسب:
نویسنده: غزل صالحپور