خرید بک لینک
متاهلی؟!!!شاید این کلمه تو اون زمانی که اینجا مینوشتم خیلی دور از ذهن بودیا اینکه من تو خونه مشترک خودمون باشم و اینارو بنویسمولی شد و داریم کم کم به 3 سال نزدیک میشیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:02

سلامدیگه لازم نیست که بگم چقد دل تنگ اینجا هستمبزرگ شدنم اینجا معلومهیکم از خودم بگم الان ترم 7 کارشناسی هستمحدودا 7 واحدمونده تا تموم بشه 4سال و 3 ماه از ازدواجمون گذشته انگار همین دیروز بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 14 دی 1399 ساعت: 4:51

سلااااام سلاااام دومین روز از تابستون97 دومین سال هم خونه شدنمون هم داره تموم میشه این وبلاگ برام پراز خاطرس خاطره دختر مدرسه ای که عاشق بود خیال بافی میکرد تو فکرش میگفت کی میشه منو عشم بریم تو یه خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 7:40

سلام سلام خوبید خوشید بالاخره امتحانا تموم شد بنده بسی خوش حالم هفتم تیر رفتم اخرین امتحانمو دادم و امدم خونه و بسی خوشحال و شاد همون شب هم تولد دعوت بود هر وقت امتحانم تموم میشه به یه چیز خوب ختم میشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 7:40

یعنی بهم بگن دوست داری برگردی به دوران دوستی میگم باهمه ی عشق بازی ها خوبی ها نه یکی از دلایل بارزش دوری بود یعنی هر لحظه از خدا شکر میکنم که پیش همیم وقتی همسر جانم از سرکار میاد کلا پیشش نشستم هرجا میره مثل بچه ها میرم دنبالش زندگی مشترک میگدره و بالا وبلندی های خودشو داره همسر جان قوی میجنگه و من ستایشش میکننم یه تنه همه مشکلات رو دوشش تحمل میکنه اقایخونه سه روز بود مریض بود یعنی خونه ما سوت وادامه مطلب

برچسب: زندگی,متاهلی, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:54

سلام سلام هر بار که من میام اپ میکنم به خودم میگم دفعه بعد میرم با کامپیوتر تایپ میکنم ولی بازم تنبلیم میاد با گوشی هم خیلی طول میکشه جونم براتون بگه چند وقت پیش با همسر جان یه بگو مگوییی کرده بودم الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد چرا خیلی برام تعجب بر انگیزه خلاصه همسر جان فرداش گفت بریم دور بزنیم منم سنگی تا میکردم یهو رفت پمب بنزین نگه داشت گفت الان میام یهو با یه شاخه گل اومد وبسی من ذوق زده از ادامه مطلب

برچسب: هوای,الوده, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:54

سلااااااام سلامممم وای وای چقد تنبلم من تو خونه بیکارم ولی تنبلیم میاد بیام پای سیستم با گوشی هم که اصن نمیشه بابا تا قبل تولد عشق جان گفتم بیبام یکم بنویسم نشد ک نشد خو اون هفته که کلا یه روز درمیون تعطیل یود از جمعه 5 اذر ما شروع کردیم به دور دور کردن خلاصه با دوستا بودیمو خیلی خوش گذشت دوستا هی اصرار داشتن یکشنبه واسه عشق جان تولد بگیرم منم ی میگفتم نه خخخخ اخه میخواستم سوپرایز کنم دیگه قرار بادامه مطلب

برچسب: تولد,همسر, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 18:54

فقط 13،روز مونده

تا جان جانانم بیاد ووااای خیلی سخته .دیگه نمیگذره

این.همه دوری رو.تحمل کردیم ولی 13روز نمیشه.تحمل کرد

خدا جونم شکررررت

خداجونمم واطبمون باش

یکی از پیجاهای اینستا بچه هارو.دیدم تقریبا مثل اینجا خاطراتشومینویسه

منم.خوشم اومده شاید منم درست کنم

اینحاکه کسی نمیاد خیلی دلگیره

برچسب: نوزاد 13روزه,13روز در جهنم,13روز مانده به انتخابات,رزیم 13روزه, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

نه به اینکه24ساعت برام کم بود نه اینکه الان24ساعت اندازه48ساعته بلکه بیشتر... قربون عزیز دلم برم با اینکه از بازار گشتن خوشش نمیاد دوروزه میره تا سوغاتی بخره . هی اذیت میکنه که.واست هیچی.نخریدممممم مادرشوهر جان هم.واسم چادروقران وقیچی خریده اقایی هم عکسشو واسم.فرستاد..خداجون.مواظبمون باش بجهها اینم ایسنتاگرامم اگه اومدین خودتون معرفی کنین_baharb راستی بعضیاادرس یه پیج دیگمودارن اینجا فعال ترم بوس بوس. ادامه مطلب

برچسب: رژیم 9روزه,9روزنامه دی,9روز ذخیره مرخصی,نوزاد 9روزه,جنین 9روزه, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

سلام.دوست جونا امروز مادر شوهر جان زنگ زدن از مامانم اجازه خواستن تا رسمی بیان خاستگاری از خدا فقط خوشبختی.میخوام وصبر خدا دلامونوشاد کن هفته دیگه همین موقع همسر جان شمال تشریف دارن اول بهش گفتم تا خاستگاری مو نبینیم نمیدونم.طاقت بیاریم.یا نه ولی هیجانش خیلی بیشتره و امیدوارم خونواده ها تو روز خاستگاری بزارن بریم دو کلوم حرف بزنیم والا همش میگن حرفاتونم زدینخخخخخخ امروز خیلی دلم.غصه داره نمیدونم چرا راستی بچه ها کابوس جشنمومیبینم همش میبینم خوب برگزار نشده خداکنه همه چی خوب باشه استرس داره اذیتم میکنه. خدایا مواظبمونباش تو دلمون غم راه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

جان جانانم ساعت دو ظهر پرواز داره و من کلی استرس دارم خیلی ناراحتم برای دلایلی ولی اقایی همیشه پشتمه عاشقتم بهترینم منم کلی

از کارامو انجام دادم قند گیفت اینارو.خودم درست کردم دوست دارین عکسشو تو اینستا برید ببیند برامون دعا کید

ایسنتا_bahar_b

برچسب: لحظه شماری به انگلیسی, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

بالاخره اومد من هنوز باورم نشده قرار بود همو نبیبنیمولی مستقیم از فرودگاه اومد منو دید من که هنو ز تو.شوکم اقایی واسم سوغاتی ساعت اورد دستش درد نکنه خیلی وشمله

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

سلااام وقت نشد من خاستگاریمو تعریف کنم. یکشنبه شب قرار بود اقایی اینا بیان خاستگاری ما روز قبلش رفتیم سبد گل انتخاب.کردیم .همه استرس داشتن غیر از من دیگه شیک و پیک کردیم منتظر موندیم تا اومدن دبگه مهریه اینا تعیین شد بدون بحث و ناراحتی همش میخندن یکم مارو ادیت میکردن حرفا تموم شد من هی به آقا یی اشاره میکردم بریم تو اتاق متوجه نمیشد هی میگفت چی چی؟ اخر همه باهم گفتن یهو گفت اهااا همه میگفتن دیگه چه حرفی مونده اخه سی ثانیه رفتیم تو اتاق هی شیطونی میگرد خیار برداشت میگه بیا بخوریم دیگه زود رفتن خونوادم خداروشکر خوششون اومد.سبد گلم پر از رز بود عکسش تو ایادامه مطلب

برچسب: خواستگاری,خواستگاری سیجل,خواستگاری در المپیک,خواستگاری بازیگر شهرزاد,خواستگاری دختر از پسر,خواستگاری سیجل از نازنین,خواستگاری در المپیک ریو,خواستگاری از عبادی پور,خواستگاری ناغافل بازیگر شهرزاد,خواستگاری به انگلیسی, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

الان که دارم این پستو میزارم همسر جانم نشسته داره وبلاگمو میخونه از خاطرات اشناییمون

یادمه چند سال پیش یه چیزایی راحب وبلاگم گفته بودم ولی الان یهو حرف سایتو اینا شد بهش گفتم منم وبلاگ دارم کلی توش از خاطراتم نوشتم

نمیدونم چرا اینجا کمرنگ شدم

ولی زندگی باهمه ی سختی هایی که بهم نشون داد یه همسر دارم مثل کوه پشتم بود

همه چی خوبه از لحظه لحظه زندگیم دارم لذت میبرم و هر دقیقه خداروشکر میکنم

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:31

امروز فرصت کردم اومدم وبلاگ خونی یه سری کلا حذف کرده بودن یه سری دبگه پ نمیکردن یه سری مثل من سالی یه بار اپ میکنن اخرشم مینویسن نمیدونیم کسی اينجا میخونه یا نه خبر مامان شدن چند نفر خوندم و بسی خوشحال شدم چه دورانی اینجا بود از خودم بگم که منو همسرم زندگی مشترکمون شروع کردیم ما عقد کردیم هنوز جشن عروسی نگرفتیم ولی بنا به دلایلی اومدیم شهری که همسری محل کارش هست خونه عشقمون چیدیم.یعنی ما زیر یه سقفیم .چیزی که همیشه تو رویاهام بود اومدیم بندر عباس دوستان کسایی که اینستا دارن بیاین همو پیدا کنیم bahar_babaeei فقط بگید واسه وبلاگید شمیم زندگی نمیدونم کجاییادامه مطلب

برچسب: وبلاگ خونی,وبلاگ پرتقال خونی,وبلاگ گاوخونی,قالب وبلاگ خونی,وبلاگ کلین خونی,وبلاگ قلب خونی,وبلاگ پرتغال خونی,وبلاگ پلاک خونی,وبلاگ روستای کلین خونی, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 6:30

صفحه بندی