یکشنبه شب قرار بود اقایی اینا بیان خاستگاری ما روز قبلش رفتیم سبد گل انتخاب.کردیم .همه استرس داشتن غیر از من دیگه شیک و پیک کردیم منتظر موندیم تا اومدن دبگه مهریه اینا تعیین شد بدون بحث و ناراحتی همش میخندن یکم مارو ادیت میکردن حرفا تموم شد من هی به آقا یی اشاره میکردم بریم تو اتاق متوجه نمیشد هی میگفت چی چی؟ اخر همه باهم گفتن یهو گفت اهااا همه میگفتن دیگه چه حرفی مونده اخه سی ثانیه رفتیم تو اتاق هی شیطونی میگرد خیار برداشت میگه بیا بخوریم دیگه زود رفتن خونوادم خداروشکر خوششون اومد.سبد گلم پر از رز بود عکسش تو اینستا هست.دوشنبه هم رفتی ازمایش اقایی خون داد کبابشو من خوردم خیلی خوش گ ذشت دسته گلم هم حاضر شد رفتم گرفتم خیلی ناج شده بود.اینم از شب خاستگاریم بچه ها به دعاتون احتیاج دارم
برچسب: خواستگاری,خواستگاری سیجل,خواستگاری در المپیک,خواستگاری بازیگر شهرزاد,خواستگاری دختر از پسر,خواستگاری سیجل از نازنین,خواستگاری در المپیک ریو,خواستگاری از عبادی پور,خواستگاری ناغافل بازیگر شهرزاد,خواستگاری به انگلیسی,
نویسنده: غزل صالحپور